سنایی / غزل

سنایی / غزل

ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم

یا مگر سودای عشق او ز سر بیرون کنم

.

عاشقی را دوست دارم، عاشقان را دوست‌تر

صد هزاران دل برای عاشقی پرخون کنم

.

سوختم در عاشقی تا ساختم با عاشقان

عاجزم در کار خود یا رب ندانم چون کنم

.

آتشی دارم درین دل گر شراری برزنم

آب دریاها بسوزم عالمی هامون کنم

.

آب دریاها بسوزد کوه‌ها هامون شود

من ز دیده خون ببارم آب‌ها افزون کنم