عشق بماهو عشق / سنایی

عشق بماهو عشق / سنایی

عشق بماهو عشق زمینهٔ اصلی غزل است. / سیدمحمد تولیت

وقتی داشتم این غزل را می‌خواندم که بحق مستحق غزل‌بودن است، موسیقی متن فیلم علفزار گریان از تئو آنجلوپولوس را می‌شنیدم و من و علفزارها گریان از این بودیم که اشکی از چشم من سرازیر نمی‌شود. آخر دل می‌شود آنقدر سنگی؟ برای که نگه‌شان داشته‌ای؟

چه خوب می‌شد اگر آدمی با خودش در خلوت خودش صداقت و اخلاص داشت که آهای موجود رنجور، تو در این دنیا هیچی، هیچکس نمی‌فهمد که گریستی. سرکوب نکن.

موسیقی را برایتان می‌گذارم. شاید برای شما هم حس من تداعی شد. 

 

 

عشق رخ تو بابت هر مختصری نیست

وصل لب تو درخور هر بی‌خبری نیست

 

هرچند نگه می‌کنم از روی حقیقت

یک لحظه تو را سوی دل ما نظری نیست

 

بر تو بدلی نارم و دیگر نکنم یاد

هرچند که آرام تو جز با دگری نیست

 

بسیار جفاهات رسیده‌ست به رویم

المنة لله که تو را دردسری نیست

 

بسیار سمرهاست در آفاق ولیکن

دلسوزتر از عشق من و تو سمری نیست

 

سنایی

 


سمر: حدیث لیل؛ آن افسانه‌ای که شباهنگام خواب از چشم می‌رباید.